شيخ حسين انصاريان

113

اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)

در حديث ديگر آن دل را چنان * كآب جوشان ز آتش اندر غازقان « 1 » هر زمان دل را دگر رايى بود * آن نه از وى بلكه از جايى بود « 2 » آيا انسان محكوم به تسلط قوّهء متخيّله است و اين نيروى مرموز كه مانند گنجشكى همواره از شاخى به شاخى مىپرد بايد حاكم وجود او باشد ؟ و يا اينكه محكوميت در برابر قوّهء متخيّله از خامى و ناپختگى است و كاملان و اهل ولايت قادرند اين نيروى خودسر را مطيع خود كنند ؟ بىگمان مطلب دوم درست است ، چون يكى از وظايف بشر تسلّط بر هوس بازى و كنترل قوّهء خيال است و گرنه اين قوّهء شيطانى صفت ، مجالى براى تعالى و پيمودن صراط قرب نمىدهد و تمام نيروها و استعدادها را در وجود انسان باطل و ضايع مىكند . جان همه روزه لگدكوب از خيال * وز زيان و سود و از خوف زوال نى صفا مىماندش نى لطف و فر * نى به سوى آسمان راه سفر سالكان راه عبوديت در دومين مرحله به اين نتيجه مىرسند كه بر قوّهء متخيّلهء خويش ولايت و ربوبيّت پيدا مىكنند و آن را برده و مطيع خود مىسازند . اثر اين مطيع ساختن اين است كه روح و ضمير به سائقهء فطرى خدا خواهى ، هر وقت ميل بالا كند ، اين قوّه با بازيگرىهاى خود مانع و مزاحم نمىگردد . مولوى در شرح اين حديث نبوى : تَنَامُ عَيْنَاىَ وَلا يَنَامُ قَلبِى « 3 » . دو چشمم مىخوابند ، ولى دلم بيدار است . چه زيبا سروده است ، وى مىگويد :

--> ( 1 ) - ديگ بزرگ مسى - فرهنگ فارسى معين . ( 2 ) - مولوى ، مثنوى معنوى . ( 3 ) - مصباح الشريعة : 44 ، باب العشرون فى النوم ؛ بحار الأنوار : 64 / 252 ، تتميم .